تبليغاتX
طنزيمات ديالكتيكي

طنزيمات ديالكتيكي
طنزهای مطبوعاتی مغزی که می خندد 
یک)

بحث کاریکاتور از دیرباز یکی از مسائل اصلی بشر بوده است، از پیشینیان نقل است که انسان غارنشین برای اولین بار کاریکاتور را روی دیواره های غار امتحان کرد. آن نسل کاریکاتوریست بعد از چندی به علت اصابت بیش از حد سنگ بر جمجمه دچار انقراض گشت و اکنون اثری از آنها باقی نمانده است ولی نوادگان منسوب به آنها هنوز در معرض خطر می باشند و از فقدان امنیت جانی رنج می برند. در همین زمینه مصاحبه ی کوتاهی داشتیم با یک کاریکاتوریست معاصر:

- سلام. لطفا خودتان را معرفی کنید.

- آآآی! سرم

- آخ آخ سرت چی شده؟

- چه می دونم آقا، آآی! ما داشتیم این گوشه واسه خودمون طرح می زدیم که تو همین ساختمون جلویی بین کارگر و کارفرما دعوا شد یهو کارفرما قاطی کرد و گفت اینجا کاریکاتوریست داریم؟ ما هم ذوق کردیم گفتیم آآآی!

- ذوق کردی گفتی آآی!؟

- نه آقا، گفتم منم! من کاریکاتوریستم، نمی دونم چی شد که یه دفعه پاره آجر برداشت و زد تو سر من! بعد هم سرِ کارگره داد زد و من رو نشون داد و گفت یه بار دیگه دیوار رو قد این بسازی من می دونم و تو!

- چون کارگر دیوار رو کوتاه ساخته بود کارفرما زد تو سر شما؟

- بله دیگه،هم عصبانی بود هم می خواست به کارگر یه الگوی ارتفاع بده بخاطر همین دیواری کوتاه تر از من پیدا نکرد که مثال بزنه. رو کرد به کارگر و گفت دیوار رو از این کوتاه تر نمی سازی!

- من خیلی متاسف شدم و آرزو می کنم روزی بشر دیوارهای کوتاه تر از شما هم بسازه که دیگه شاهد این مشکلات نباشیم.

- خیلی ممنون،آآآی!

بله خوانندگان عزیز! ملاحظه کردید که کاریکاتوریست ها گاهی مجبورند از کلاه ایمنی هم در موقع کار استفاده کنند که این گونه بلایا بر سرشان نازل نشود.پس بیایید با کارتونیست ها و طنزپردازان مهربان باشیم! باشه آقای نماینده؟ (ببین دیگه از این پاستوریزه تر نمی شد بنویسم که بنده رو مورد پیگرد قانونی قرار ندی!)

دو)

بعضی از عزیزان در اسپانیا به پرچم قرمز حساسیت دارند و بعضی از عزیزان هم اطراف ما هستند که به پرچم سفید حساسیت دارند! لازم به ذکر است که این مورد 2 کاملا بی ربط بود، بی خودی اذهان عمومی را مشوش نکنید.

سه)

نمی دانم این علاقه ی ما به رو کم کردن، گلاویز شدن، کتک کاری و استخراج پدر دیگران از کجا نشات می گیرد، آثارش در ورزشمان هم کاملا مشهود است، بیشترین مدال هایمان در کشتی(زمین زدن)جودو(یقه گرفتن)تکواندو(سفره نمودن شکم)کاراته(پایین آوردن فک) و ... است و در ورزش های گروهی مان هم نه بخاطر نداشتن روحیه ی کار جمعی بلکه بخاطر نداشتن بزن بزن در قواعد بازی ناکام هستیم. هفته ی گذشته یکی از نمایندگان عصبانی مجلس تحت تاثیر همین روحیه به یکی از خبرنگاران حمله ور شد و گفت [...] و همچنین فلانی خیلی [...] است و آن یکی خیلی هم خوب است و ... ادامه ی مطلب در بخش چهار!

چهار)

اصولا چرا بعضی نمایندگان مجلس اینقدر عصبانی هستند؟ برای ما سوال است! آنها قبل از انتخابات می گویند ما نوکر مردم هستیم، بعد از انتخابات هم می گویند کارگر مردم هستیم! ما راضی نیستیم بخدا، شما همان نماینده باشید ولی آرامش داشته باشید!

پنج)

برای ما دعا کنید، والسلام!

 

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
یکی از عزیزان عرصه ی سیاست چند روز پیش گفت تحریم ها بزرگترین نعمت برای اقتصاد ماست، باید دعا کنیم که روز به روز عمیق تر شود چرا که این تحریم ها باعث پیشرفت ما شده است. در همین رابطه چند دعا در راستای توسعه و پیشرفت کشور ارائه می گردد:

- خدایا! نداشتیما! می دونی چند ساله خشکسالی نازل نمی کنی؟ کشاورزی ما داره از بین میره. کشاورزان ما همه افسرده شدن. حالا خشکسالی ات را نخواستیم! این ملخ ها رو کجا قایم کردی؟

- خداوندا! اینترنت ما چرا چند وقته که نترکیده؟ به درگاهت دعا می کنیم سرعت اینترنت بیاید پایین و همه ی سایت ها به جز سایت رفاهی دات آی آر به روی مشترک گرامی مسدود شود چرا که اینها هروقت مسدود شدند بازدیدهایشان رفته بالا!

- پروردگارا! سه تا گوسفند و چهار تا شتر برای افزایش تنش بین مجلس و دولت نذر می کنم! بپذیر از من (با تضرع و زاری گفته شود که نتیجه بخش باشد)  

- بارالها! حالا که مسئولین برای اولین بار در ایران لطف کردن و منت گذاشتن، گرانی رو قبول کردن می ترسیم واقعا قیمت ها بیاد پایین! جز تو پناهی نداریم، خودت قیمت ها رو بالا نگه دار.

- چرا چند وقته زلزله نمیاد خدا؟ دعا می کنیم زلزله بیاد چون بافت بعضی شهرها قدیمی شده و باید بازسازی کنیم ولی حوصله نداریم بکوبیم! زلزله بیاد که یه کم صرفه جویی شه تو نوسازی. تشکر می کنیم.

توضیح: شما شهروندان گرامی هر کدام به صورت فرادی می توانید برای ویرانی کشور دعا بفرمایید. لطفا ما را از دعای خیرتان بی نصیب بگذارید،متشکرم.

دوستان عزیز و همراهان همیشگی! بعنوان میان برنامه نظرتان را به یک خبر بامزه جلب می کنم: کوچک زاده در مناظره با باهنر گفت: اگر ترکیب مجلس هشتم وارد مجلس نهم شود کشور به خاک و خون کشیده خواهد شد. سوالی که مطرح می شود این است که چگونه نمایندگان کنونی مجلس بعدی را به خاک و خون می کشند؟ مثلا ممکن است آقای توکلی با پرونده ها به پرواز درآید و زبانم لال تبدیل به بمب افکن بشود و از بالا مملکت را به خاک و خون بکشد؟ یا مصطفی کواکبیان بخروشد و مملکت را باد ببرد!؟ یا کمیسیون بهداشت و درمان از مردم الکی خون بگیرد و بپاشید روی مملکت؟ اگر آقای کوچک زاده بیاید قرار است گل و بلبل به جای آقای توکلی به پرواز درمی آیند؟ آیا مهرورزی واقعا بس نیست؟ من می ترسم مجلس هم مثل دولت مهرورز شود و مردم لوس شوند و توقعشان بالا رود، به نظرم کمی خشونت هم لازم است!

 


موضوعات مرتبط: اصفهان زیبا
[ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
احمدی نژاد در مراسم افتتاح و کلنگ زنی چند تا طرح ملی از مرضیه وحید دستجردی با عنوان "مرد حسابی" و اینکه "این خانم به اندازه سه مرد کار می کند" یاد کرد.

وی در ادامه وزیر بهداشت را خطاب قرار داد و گفت: نشون بده عموها ببینن چقدر مردی!

وزیر بهداشت برای اثبات حرف رئیس جمهور پی سه بیمارستان را به تنهایی کند و گونی های 500 کیلویی سیمان را با حفظ موازین اسلامی و حجاب برتر روی دوشش گذاشت و درحالیکه هنوز پله های ساختمان ساخته نشده بودند اقدام به حمل کیسه ها تا طبقه ی چهارم کرد.  

محمود احمدی نژاد که تایم گرفته بود به ساعتش نگاه کرد و در سوت خود دمید و اعلام کرد: 3 ثانیه و 55 صدم ثانیه.

حضار شامل هیئت دولت، نماینده ی قوه قضاییه و آقای خودنگاه به عنوان داور مسابقه خانم دستجردی صلوات فرستادند ولی رئیس دفتر ریاست جمهوری،اسفندیار رحیم مشایی بلند گفت دست و هوراااای محمدی و از فرستادن صلوات امتناع کرد. گفتنی است در این لحظه نماینده ی قوه قضاییه درگوش یکی از اطرافیانش گفت: ببین چه کرمی میریزه! شیطونه میگه همین دست و هورامو بکنم تو گوشش!

محمود احمدی نژاد رو به وزیر مسکن گفت: یاد بگیرید، وزیر بهداشت اندازه ی شیش تا افغانی کار می کنه!

در این لحظه چند تا بخشدار نژادپرست آمدند و فکر کردند خانم وزیر بهداشت از افاغنه ی مهاجر است و اقدام به دستگیری وی کرده و او را با اتوبوس از کشور اخراج کردند. در حال حاضر دفتر ریاست جمهوری مشغول رایزنی با مقامات کشور افغانستان برای استرداد وزیر بهداشت می باشد. هنوز مذاکرات نتیجه ای دربرنداشته و مسئولان ایرانی با مقاومت شگفت انگیز سیاستمداران افغان مواجهند. حامد کرزای در آخرین مصاحبه ی مطبوعاتی خود عنوان کرد به کس کسونش نمیدم به همه کسونش نمیدم! و همچنین پیشنهادی مبنی بر فرستادن 5 هزار نیروی کار افغان کم مصرف و ارزان قیمت را به ایران در ازای نگهداری مرضیه دستجردی ارائه کرد.

وزیر بهداشت در گفتگوی تلفنی خود با رئیس جمهور از افغانستان برای او ابراز دلتنگی کرد و درعین حال انزجار خود را از ریخت وی اعلام نمود و گفت: اینقدر بهت گفتم تو جمع به من نگو مرد! حالا خوبه صادر شدم افغانستان اگه می فرستادنم دبی می دونی چی می شد؟

 

[ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
چنین کردند بزرگان/ این قسمت: چنین کرد رودکی

ورود رودکی به دستگاه سامانی

در زمان رودکی شاعران بزرگ آن دسته شاعرانی بودند که اشعار خود را همراه با موسیقی می خواندند. به همین خاطر سامانیان برای علاقمندان به شعر و موسیقی مسابقه ای به نام samanian idol تدارک دیدند. رودکی که سالها بعلت نابینا بودن در خیابان ها لابلای وسایل نقلیه سلطان قلبم تو هستی تو هستی می خواند بنابر نصیحت استادش عبدالعنک بختیاری(عبدالعنک واقعا یعنی چی؟!) در این مسابقات شرکت کرد و پس از «رابعه بنت کعب» که سلنا گومزِ زمان بود دوم شد و دستگاه سامانی وی را جذب دربار کرد.

بوی چی آید همی؟  

نصربن احمد سامانی پادشاه وقت سامانیان روزی با خدم و حشم و وزیر و وکیل از بخارا به هرات رفت و آنچنان اقامتی گزید که کسی را توان بلند کردنش نبود. چهار سال گذشت و دیگر حوصله ی همه سر رفته بود. هرچه برای برگشتن اصرار می کردند پادشاه می گفت هوا به این خوبی! برگردیم به آن سونا و جکوزی که چه بشود؟ (احتمالا منظورش بخارا بوده، زیاد بخار می کرد حتما) خدم و حشم و وزیر و وکیل کاملا درمانده شده بودند تا اینکه روزی تصمیم گرفتند تا از رودکی کمک بگیرند بلکه پادشاه دوباره هوای بخارا کند و دست از دورکاری بردارد. فردا صبح رودکی را آوردند که شعرش را با موسیقی خاص خودش بخواند. او هم چند بیتی را که دیشب آماده کرد بود از جیبش درآورد و زد زیر آواز : بوی موووووی جولیان آید همی ... تا این مصرع را تمام کرد برق شادی در چشمان نصرابن احمد نمایان شد، از جای خود برخاست و مشتاقانه پرسید: کو؟ کجاس؟ کجا آید؟ رودکی متعجب گفت: اعلیحضرت بگذار من بقیه اش را بخوانم، تمام نشده هنوز. پادشاه گفت: بقیه اش را لازم نکرده بخوانی.می خواهم بدانم این بوی موی جولیان از کجا می آید؟ رودکی انگشت به دهان گرفت و به فکر فرو رفت و گفت: والله...چه بگویم؟ گویا اشتباه خواندم این قسمت را... پادشاه گفت: اشتباه نخواندی عزیزم، بگو از کجا می آید این جولیان؟ جان به لبم کردی! رودکی پرسید: منظور اعلیحضرت از جولیان که باشد؟ پادشاه گفت: همان بازیگر معروف! اسمش را یادم رفته. رودکی گفت: جولیان مور را می گویید؟ پادشاه گفت: نه. رودکی گفت: منظورتان جولز و جولی است؟ پادشاه گفت: خیر! آن که کارتون بود! رودکی گفت: آنجلینا جولی؟ پادشاه بشکنی زد و گفت آره همین! از کجا می آید؟ شاعر که ناخواسته و بطور اتفاقی نقشه اش گرفته بود دیگر بی خیال ادامه ی شعر شد و با ظرافت و رندی گفت: چه زیرکانه فهمیدید مراد از مصرع نخست چیست! سرورم ایشان از طرف یونیسف به بخارا آمده اند و به اوضاع اطفال رسیدگی می کنند و سخت منتظر شما می باشند. (سخت را یک جور با منظوری گفت!) پادشاه بعد از شنیدن این جمله ذوق کرد و پابرهنه سوار بر سریعترین اسب موجود شد و بدون توقف تا بخارا یک نفس تاخت. و اینگونه شد که رودکی به تنهایی توانست امیر سامانی را به سر کار و زندگی خودش برگرداند. بعد از این ماجرا در دربار سامانی جایگاه ویژه ای پیدا کرد و این داستان تبدیل به یکی از معروفترین داستان های کهن شد که تا امروز هم حتی در مدارس (البته به اشتباه و نه اینطور که ما تعریف کردیم) تدریس می شود.

 منتشر در ۴۶۸ اُمین چلچراغ

 


موضوعات مرتبط: چلچراغ
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
1) دستشویی را نشویید! نخستین کسی که می خواهد بعد از شستشوی دستشویی قدم به خلوتگهش بگذارد در معذوریت است و می خواند خب چیکار کنم تو رو؟ تو که از گل بهتری

2) اگر زمانی معروف شدید، سلبریتی شدید و در فیس بوک هم اکانت داشتید و فعال هم بودید پای استتوس کسانی که نمی شناسید را لایک کنید. این کار شما به او شور و شعف می دهد، دقت کنید که این کار را در فاصله ی زمانی زیاد تکرار کنید چون اگر هر روز بروید و لایک بزنید آن شور و شعف را از وی خواهید گرفت و حتی ممکن است روزی برسد که بیاید مسیج بدهد بهتان و بگوید بسه دیگه فهمیدیم مردمی هستی!

3) به شش و هشت های قدیمی بالاخص معین،کوروس،اندی،بعضی آثار شهرام شب پره و حتی مرتضی و غیره گوش کنید و افسوس بخورید که هیچ وقت این آثار تکرار نمی شود. فقط نمی دانم چرا چند ثانیه ی اول این آهنگ ها غمگین است یهو با یک دلنگ دلونگی ریتم عوض می شود.

4) اگر در توئیتر اکانت دارید همین الان دی اکتیو کنید.

5) موقع خواندن تاریخ فلسفه هی نگویید به من چه ربطی دارد! مسلما به شما ربطی ندارد، شما این کار را فقط برای جلب توجه انجام می دهید، یا جلب توجه دیگران یا جلب توجه خود که اولی را مذموم و دومی را خوب و متعالی می دانیم.

6) به علت غایی گیر ندهید چون بهش نمی رسید.مثل این است که یک سرباز صفر بوگندوی کچل برود خواستگاری لیندسی لوهان و انتظار جواب مثبت را هم داشته باشد، خب مسلم است که هیچ وقت بهش نمی رسد. اگر خیلی مشتاق هستید که به علت غایی برسید خدمتتان عارضم که اگر به خدا اعتقاد داشته باشید علت غایی برایتان خدا می شود و کلا این مقوله جذابیت خودش را از دست می دهد، اگر هم به خدا اعتقاد نداشته باشید بنابر قانون علیت هر معلولی را علتی است و همینجور مسلسل وار از معلول به علت پی می برید و دوباره علت بعدی و علت بعدی و علت بعدی و ... و در آخر دیوانه می شوید.

 

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
از نظر ما آدم ها (طبق معمول) دو دسته اند. آنهایی که فکر می کنند ناصرخسرو قاچاقچی دوا و داروست و آنهایی که او را آدم بیکاری می دانند که خاورمیانه را پیاده گز کرده است. اما ناصرخسرو قبادیانی نه قاچاقچی بود نه بی کار. روایتی از نحوه ی تحول زندگی او در دست است که بسیار لوس و غیرمنطقی است و بدآموزی هم دارد، بنابراین بنده بنابر احساس تکلیفی که در زمینه ی بازنگری در علوم انسانی کردم وارد عمل شدم و یک بازنگری اساسی نمودم در تحول شخصیت ناصرخسرو.به این ترتیب:

ماجرای تحول ناصرخسرو یا چگونه ناصرخسرو به سفر علاقمند شد

ناصرخسرو تا چهل سالگی در دستگاه بروکراسی سلجوقیان و غزنویان مشغول به کار بود. چون آن زمان آژانس و تاکسی تلفنی و اینجور مشاغل هنوز اختراع نشده بود و دانشگاه آزادی هم وجود نداشت تا بعنوان استاد ادبیات جذب آن شود ناچار در دربار شاهان با دبیری روزگار می گذراند. ناصرخسرو علاوه بر کارهای دیوانی به فلسفه نیز علاقه داشت و مدت ها گیر هستی شناسی و آنتولوژی و سرچشمه ی حقیقت بود و بی خیال هم نمی شد، بیچاره هرچی زور می زد به نتیجه ی مناسب نمی رسید و از سرچشمه ی حقیقت برایش آبی گرم نمی شد. تا این که شبی همینطور تنها و بی هدف در اینترنت پرسه می زد که فهمید ترافیک ماهانه اش تا چند ساعت دیگر تمام می شود و 2 گیگ هم برایش اضافه باقی مانده است، پس عزمش را جزم کرد که هرطور شده این دو گیگ را تمام کند و اولین چیزی که دانلود کرد فیلم هفت سال در تبت بود. نشست به دیدن این فیلم و تصمیم گرفت به تبت سفر کند بلکه پاسخی برای سوال های اساسی اش بگیرد. آن شب به خواب سنگینی فرو رفت و در خواب مردی زیبا با محاسن روشن به سراغش آمد و با صدای پرطنینش گفت ای ناصر خسرو قبادیانی! ناصرخسرو از خوشحالی اشکی ریخت و با صدای لرزان گفت آآآه خدایا شکرت! بالاخره قسمت شد ما هم متحول بشویم! مرد پرسید: متحول بشوی؟ ناصرخسرو گفت: آری دیگر، الان هم تو آمده ای که راه حقیقت را نشان بدهی و مرا از حیرت و سرگردانی برهانی! مرد دستی به ریشش کشید و چانه اش را خاراند و گفت: نه والا! بنده همچنین قصدی ندارم. ناصرخسرو گفت: خب اگر ناجی من نیستی پس کیستی؟ مرد گفت: من مسئول بخش تبلیغات شرکت مسافرتی «ارزان سفر» هستم.آمده ام بگویم: بیا فکر سفر از سر به در کن/اگه میری سفر با من سفرکن! ناصرخسرو: خب یعنی چه؟ مرد: بگذار سوالی ازت بپرسم! میخواهی این همه وقت و پول را هزینه کنی و هفت سال بروی تبت که چه بشود؟ تو که هیچ وقت برد پیت نمی شوی! من یه راه بهتر سراغ دارم، بیا با تور استثنایی ما سفر کن، 12 تا کشور می بریمت با نصف قیمتی که می خواهی در تبت خرج کنی. ناصرخسرو که انگشت حیرت به دهان گرفته بود گفت: عجب! نام این کشورها چیست؟  مرد یک لیستی از جیبش درآورد و خواند: آذربایجان،ارمنستان،آسیای صغیر،طرابلس،شام،حلب،سوریه،جزیره العرب،قیروان،تونس و سودان...!  ناصرخسرو گفت: تایلند نمی برید؟ مرد گفت نه! ناصرخسرو شاکی شد و گفت: عزیز من! اوضاع سه چهارم این کشورهایی که گفتی ملتهب است. چندتایشان مشغول انقلاب هستند و سودان هم دائم جنگ داخلی دارد.خوف کردم خداییش! مرد خشمگین شد و گفت: 20 درهم داده ای می خواهی ببریمت هاوایی؟ ناصرخسرو چهره در هم کشید و لب و لوچه اش آویزان گشت(میمیک صورت این دخترها که می گویند نوموخوام را در نظر بگیرید). مرد با دیدن این وضعیت بر سبیل دلداری گفت: عوضش ارمنستان که رسیدیم بعنوان اشانتیون می بریمتان کنسرت. ناصرخسرو که موسیقی دوست داشت به هوا پرید و گفت آخ جون و پیشنهاد مرد تبلیغاتی را پذیرفت و با ثبت نام در تور مذکور به 12 سرزمین سفر کرد و تجارب بسیار اندوخت و سفرنامه ای ساخت که ذکرش در همه اعصار بر زبان اهل ادب جاریست. (حالا بماند که بعدها داروخانه زد و یه کم اعتبارش لکه دار شد، ولی بهرحال مرد بزرگی بود).

منتشر شده در ۴۶۷ اُمین چلچراغ

 


موضوعات مرتبط: چلچراغ
[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
 در میان انسان ها دو گروه به اموری که از دید عوام بی اهمیت می نماید عنایت دارند،به آن دسته که این مسائل بی اهمیت را جدی می گیرند فیلسوف و به آنهایی که حال ندارند فیلسوف بشوند طنزنویس می گویند. وجه اشتراک این دو گروه مواردی چون ظرافت،باریک بینی،هوشمندی و دیوانگی است. در این جا می خواهیم این موارد بی اهمیت را سوژه کنیم و بصورت ریشه ای به بررسی آنها بپردازیم.

چرا گاو می گوید «ما» ؟

اگر دقت کرده باشید گاوها همیشه به اتفاقات پیرامون خود بی توجه اند و کلا به احدالناس وقعی نمی نهند، بوق ها و فریادهای رانندگانِ در ترافیک مانده به سیراب و شیردانشان هم نیست و با سرعتی ثابت به عبور خود از خیابان ادامه می دهند. به تازگی دانشمندان با مقایسه ای که بین اسب و گاو انجام داده اند به این نتیجه رسیده اند که هوش گاو به مراتب بیشتر از اسب است.حالا سوالی که مطرح می شود این است که با این اوصاف چرا ما هنوز به انسان های کم هوش می گوییم گاو؟ چرا به افراد خونسرد گاو اطلاق نمی شود؟ شما می توانید خود آغازگر این رسم پسندیده باشید. برای مثال وقتی دیدید همسرتان دارد سوسک آشپزخانه را با خونسردی می کشد با مهربانی بگویید عزیزم امروز چقدر گاو شدی یا  بگویید همین گاو بودنت منو عاشقت کرده. یا اگر این کار از عهده تان خارج است حداقل وقتی کسی به شما می گوید «گاو» به او لبخند بزنید. بهرحال گاو موضوعی بی اهمیت ولی در عین حال جذاب است. هیچوقت پیش خودتان فکر کرده اید که چرا گاوها غالبا می گویند «ما»؟ چرا صدای «من»، «او» یا «ایشان» هرچند ثانیه یک بار از آنها در نمی آید؟ ریشه ی «ما» گفتن این حیوانات را باید در فرهنگشان جستجو کرد. درواقع «ما» بیانگر سیطره ی اندیشه های کالکتیویستی و جمع گرایانه بین این قشر است. تا امروز 20 گاو روشنفکر فردگرا به جرم درآوردن صدای «من» به جای «ما» توسط گاو بزرگ به ژامبون گوشت تبدیل شده اند. می توان گفت جمع گرایی کارکرد خود را در میان طبقه متوسط گاوی از دست داده و فردگرایی به صورت نرم دربین قشرجوان در حال رشد است از همین رو وقتی به گاوهای سنتی گفته می شود که چرا شیوه ی خود را عوض نمی کنید می گویند ما که نمی گوییم «ما»، ما در اصل می گوییم مااااع و این مااااع با ما فرق اساسی دارد ولی وقتی ازشان پرسیده می شود که منظورتان از فرق اساسی چیست کم آورده و می گویند «ها»؟ (در واقع «ماع»؟!)

با این وجود گاوها هنوز به خودباوری لازم نرسیده اند، هدف را گم کرده اند و اکثرشان بر این عقیده اند که چرا  به ما می گویند گاو در حالیکه بسیاری از اسب ها به مراتب گاوتر از ما هستند!  

منتشر شده در چلچراغ شماره ۴۶۶

 


موضوعات مرتبط: چلچراغ
[ یکشنبه بیستم فروردین 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
الان که داریم این مطلب را برای شما می نویسیم (ما چند نفر نیستیم که این مطلب را می نویسیم، درواقع من به خودم دارم احترام می گذارم) عید نوروز تمام شده ، شکم ها همه (از چاقی) برآمده، جیب ها خالی شده و مانده ایم با یک ظرف پر تخمه که هیچ کس نخورده و دریغ از یک پسته که از چشمان تیزبین مهمان پنهان مانده باشد. صدا و سیما هم از این باقی ماندن تخمه ها کاملا آگاه است و بعد از عید هی دارد فوتبال پخش می کند. دستشان درد نکند ولی خواهش می کنم بین دو نیمه اینقدر گزارش های مردمی پخش نکنند. آقایان! شما را به همان هندوانه ای که زیر بغل خودتان می گذارید شیوه تان را عوض کنید! تاکتیک «خود گوییم و خود خندیم، ما چقدر هنرمندیم» کاملا قدیمی شده. صرفا جهت مثال چند تا از مصاحبه ها را اینجا می نویسم تا بفهمید وضع چگونه است.

- یک خانم خانه دار بچه به بغل(که همیشه این نوع خانم های بچه به بغل در هرگونه مصاحبه از ورزشی گرفته تا تحلیل های عمیق سیاسی حضور دارند): سریال ها خیلی خوب بود، خیلی آموزنده بود، خیلی جالب بود، خیلی استفاده کردیم. بچه دست نزن به میکروفن! بله، خیلی خوب بود، خیلی همه ما لذت بردیم و ...

- یک آقای سبیل دار کچل: همه خوب بودن، هه هه هه (از این که باهاش مصاحبه می شود خوشحال است) همه برنامه ها عالی بودن، هه هه هه، مخصوصا سریال شبکه ی ههه ههه ههه(دیگر کنترلش را از دست می دهد)، دیگه چی بگم دیگه هه هههه ههه، همینا دیگه ...

- یک مرد جوان تازه ازدواج کرده(که سعی دارد به مقوله ی رسانه نگاهی حرفه ای داشته باشد): برنامه ها همه عالی بودن، تلویزیون واقعا به بهترین شکل در همه جوامع (مکث) یعنی در هرجامعه ای که باشیم، امممم (استرس+مکث) همه اندیشمندان هم همین رو میگن که تلویزیون میتونه در واقع اوقات فراغت ما رو به بهترین شکل پر کنه. ما اگه بخواهیم از دید جامعه شناسانه نگاه کنیم از همه برنامه ها استفاده بهینه کردیم.

- یک خانم میانسال: والا چی بگم، همه شون خوب بودن، ما با هم می نشستیم همه رو نگاه می کردیم، مخصوصا برنامه ی مردان آهنین که خیلی آموزنده بود و خیلی چیزها یاد گرفتیم.

- یک پسر نوجوان: ببخشید مصاحبه کی پخش میشه؟ الان جواب بدم؟ خب فوتبالاش خیلی خوب بود... ببخشید کی پخش میشه؟

- یک طفل صغیر خنده رو(برای نشان دادن این که تلویزیون در همه سطوح مخاطب دارد): کلاه قرمزی خوب بوووود...بعد...مثلا کلاه قرمزی...اونجا که ادا درمی آورد خیلی خوب بود...امممم...بعد دیگه...کلاه قرمزی مثلا.

حالا سوال اینجاست که چرا یک نفر منتقد این وسط پیدا نمی شود؟ خب این یعنی چه که همه می خندند و از صدا و سیما تعریف می کنند؟ اساسا تعریف از صدا و سیما چیز بدی نیست و گاهی اوقات بسیار پسندیده است(مثلا آن موقعی که فوتبال پخش می کند و آن گوشه اش وصله و پینه دارد و صدای گزارشگر خارجی هم آنقدر بلند است که نمی گذارد گزارشگر خودمان حرف بزند، اینجور موقع ها ما زیرکی صدا و سیما را تحسین می کنیم) ولی واقعا گاهی آدم احساس می کند شعورش رفته زیر سوال، گاهی هم سوال شعور آدم را قورت می دهد و می رود توی سوال! جا دارد از همین جا بعنوان حسن ختام از آن خانمی که امشب در یکی از همین مصاحبه های تلویزیونی الهام بخش من شد و گفت: من کلاه قرمزی رو نگاه می کنم، واقعا آقای طهماسب با زبون بی زبونی همه چی رو می رسونه!! تشکر کنم و به ایشان یادآور شوم که آقای طهماسب اسم آن ببعی عروسکی نبود که با زبان بی زبانی با همه ارتباط برقرار می کرد بلکه آن آقای میانسال کچلی بود که همیشه وسط چند عروسک می ایستاد و اتفاقا حرف هم می زد، آخه یعنی چی با زبون بی زبونی همه چی رو می رسوند؟ البته در پایان جا داره که من هم به نوبه ی خودم از صدا و سیما تشکر کنم که باعث نوشتن این مطلب شد وگرنه ما نمی دونستیم چی جواب روزنامه رو بدیم.

 منتشر شده در صفحه طنز روزنامه اصفهان زیبا/ شنبه ۱۹ فروردین

 


موضوعات مرتبط: اصفهان زیبا
[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
همانطور که می دانید چهارشنبه صبح رئیس جمهور برای پاسخ به سوالات نمایندگان به مجلس آمد و در عین شادی و نشاط و همراه با شوخی و خنده به جای جواب، سوالاتی بر سوالات پیشین نمایندگان اضافه کرد و نشان داد که گفتمان «کفاشیان» و «کفاشیانیسم» تنها محدود به عرصه های ورزشی نیست و ممکن است در مجلس هم نمود پیدا کند. حالا برای اینکه شب عید است و بعد از چهارشنبه سوری است چند سوال چهارگزینه ای مطرح می کنیم که به قول آقای احمدی نژاد دور هم صفا کنیم! از دبیر سرویس محترم هم می خواهم که این شب عیدی با سانسور حال ما را نگیرد و بگذارد با همکاری هم دل مردم را شاد کنیم، اما حالا... سوالات:

1) پخش مستقیم برنامه ی شاد و مفرح «سوال از رئیس جمهور» از کدام برنامه ی تلویزیونی پخش شد؟

الف) خاله شادونه (ویژه ی سوال از رئیس جمهور)

ب) خنده بازار (ویژه ی عید)

ج) مسابقه ی محله (ویژه ی بهارستان)

د) از تلویزیون بعلت شوخی های خط قرمزی پخش نشد!

2) رئیس جمهور در جواب این سوال که خانه نشینی 11 روزه چه توجیهی دارد، پرسید: احمدی نژاد و... خونه نشینی و...(مکث) استراحت؟(خنده) بفرمایید که با این اوصاف ایشان چرا در آن چند روز نامرئی بودند؟

الف) بخاطر این که ریا نشود.

ب) از خطر چشم زدن دشمنان با لباس مبدل می آمدند.

ج) یکی شیطونی کرده بود و رفته بود توی تنظیمات ایشان و نور و شفافیت شان را زیاد کرده بود، به همین خاطر ما نمی دیدیمشان.

د) این که ما نمی دیدیم دلیل نمی شود که نبودند.جدا عرض می کنم!

3) با توجه به این که آقای احمدی نژاد در جلسه ی سوال گفت: بسیاری از همکارای من پیچ و مهره ای شدن، چی میگین، از این فنریا که می زنن... بفرمایید این همکاران مگر چه کار می کنند که کمر و دیگر نقاط بدنشان با پیچ و مهره و فنر کار می کند؟

الف) پرونده ی جریان انحرافی سنگین شده و بندگان خدا مجبورند روی کمرشان حمل کنند.

ب) وزیر مسکن خودش زحمت کشید و پی مسکن مهر را به تنهایی کند!

ج) وزیر ارتباطات فداکاری کرد و خودش را جلوی لنگر کشتی انداخت که به کابل های اینترنت آسیبی نرسد.

د) شب عیده دیگه، شادیم همه. دور همی می خواندند که این کمره یا شاه فنر؟ دوستان هم جدی گرفتند رفتند اعضای بدن را فنری کردند. (انصافا شما یاد انیمیشن داستان اسباب بازی نمی افتید!؟)

 4) معنی جمله ی «شوخی می کنم» و «شما ناراحت نشید» در جلسه ی سوال به ترتیب به کدام گزینه نزدیک تر است؟

الف) کاملا جدی هستم – ناراحت بشید

ب) شوخی ندارم – بسوزید

ج) حقیقت رو میگم.- درد داشت؟

د) خوب می کنم میگم – دستتون نمی رسه داد نزنید

خوانندگان عزیز با انتخاب گزینه ی صحیح توسط شاسی ای که روی میز خود ملاحظه می فرمایید برنده جایزه ی مخصوص ما که یک مدرک فوق لیسانس است خواهید شد، ضمنا تذکر این نکته الزامی است که طراح این سوالات دارای فوق لیسانس در رشته ی طراحی سوال از دانشگاه آکسفورد می باشد، مدارکش هم موجود است.

 


موضوعات مرتبط: اصفهان زیبا
[ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]
اتاق دکتر جلالی، مشاور و روانشناس- روز- داخلی

دکتر پشت میز نشسته و بیمار زنی جوان است.

دکتر: بفرمایید مرضتون چیه؟

زن جوان : آقای دکتر، من احساس می کنم شوهرم همه اش در حال خیانت به منه.

- چرا؟ مگه چی دیدید؟

- شبکه ی خبر!

- شبکه خبر؟

- بله شبکه خبر.

- شبکه ی خبر پخش مستقیم می کرد خیانت شوهرتون رو؟

- نه آقای دکتر، تو مجلس دیدم.

- همین مجلس شورای اسلامی؟

- بله آقای دکتر.

- خدای نکرده شوهرتون تو صحن علنی داشت خیانت می کرد؟

- وااا!

- واا چیه؟

- هیچی. تعجب کردم.

- آهان. خب بالاخره نگفتید. شبکه ی خبر و مجلس چه ربطی به خیانت شوهرتون داره ؟

- یه لحظه اجازه بدید.

در این لحظه خانم محترم یک روزنامه از کیفش بیرون آورد و شروع کرد به قرائت، از رو :

- نمایندگان مجلس شورای اسلامی در بررسی حمایت از لایحه خانواده با پیشنهاد قرار دادن شرط برای ازدواج مجدد مردان مخالفت کردند.

- خب یعنی می فرمایید که شوهر شما منتظر تصویب لایحه بود؟

- خب می تونست باشه، الان چیزی که مهمه این احساس منه که همه اش حس می کنم داره بهم خیانت میشه، از وقتی این لایحه تصویب شده دیگه منو تحویل نمی گیره آقای دکتر، هیع (صدای گریه ی حین مکالمه!). دیروز سر ظهر زنگ زدم به یکی از این برنامه های تلویزیون، میگم من با این طرح دیگه احساس امنیت نمی کنم، میگن عوضش جامعه احساس امنیت می کنه! تو کی باشی که بخوای در مقابل امنیت جامعه بایستی؟ بعدش هم کارشناس برنامه گفت که من به اعتلای جامعه توجهی ندارم و خیلی آدم خودخواهی هستم، آخرش هم آروم گفت بی شعور ولی من شنیدم (هیع ممتد)

- شوهرتون غیر از بی محلی ای که بهتون می کنه علائم دیگه ای که بشه گفت ایشون آمادگی برای خیانت داره از خودش نشون میده؟

- بله آقای دکتر، از صبح تا شب میشینه روی کاناپه فارسی 1 نگاه می کنه.اصلا جرات هم ندارم بهش بگم که برو سر کار.

- چرا جرات ندارید؟

- خب آقای دکتر اگه بره سرکار تمکن مالی پیدا می کنه بعدش میتونه بره با خیال راحت زن بگیره.

- اینجوری هم که نمیشه، فارسی 1 برای مرد بدآموزی داره.

- از یه طرف میگن این شبکه ها بنیان خانواده رو سست می کنه، عین اسپایدرمن میپرن بالا پشت بوم و ماهواره ها رو جمع می کنن بعد از طرف دیگه از این قانون ها میذارن! اصلا نظر آدمم نمی پرسن. ایشش

- البته یه چیز دیگه هم هست ها. بین شروط فقط تمکن مالی نیست، رعایت عدالت هم هست.

- خب با شناختی که از شوهرم دارم میتونه عدالت رو هم برقرار کنه، بچه خوبیه، عادله. آخی، دلم براش تنگولید.

- تنگولید؟

- بله، یعنی تنگید.

- تنگید یعنی چی؟

- یعنی تنگ شد دیگه. شما هم قدیمی هستیدا!

- خب بگذریم، میگید تمکن مالی داره، عادل هم که هست، دیگه مشکل کجاست؟ حالا یه چند تا زن دیگه هم داشته باشه، چی میشه مگه؟

- آقای دکتر، چرا درک نمی کنید؟ من زنم، حساسم، حسودیم میشه. محبت که سهام عدالت نیست به طور مساوی پخش کنن!  

- راست هم میگی! (دکتر به فکر فرو می رود)

(بعد از چند ثانیه زن به حالت عصبانی می گوید) : دکتر فقط افسوس می خوری؟ خب آخه یه راهی چاره ای جلوی پای من بذار!

- چی بگم دیگه؟ هرچی گفتنی بود خودت گفتی.

- من واسه یه ربع مشاوره این همه پول میدم که شما فقط افسوس بخوری؟

- منت نذار خواهر من! مگه این پولی که میدی تو جیب من میره؟

- یعنی چی؟

- ده دقیقه صبر کن الان دکتر میاد، من یه لحظه اومدم تو اتاق که میز دکتر رو تمیز کنم و برم ولی شما دو ساعته منو به حرف گرفتی!

- می مردی اینو از اول بگی؟

- آخه داشتی گریه می کردی، با هیجان هم تعریف می کردی، گفتم اگه حقیقت رو بگم ممکنه تو ذوقت بخوره.

- خب حالا من چیکار کنم؟

- منتظر دکتر بمون. من باید برم جاهای دیگه رو تمیز کنم.

- نه شوهرمو چیکار کنم؟

- شوهرت رو کاری نکن، من نظرم اینه که اگه این دفعه اومدن خونه تون که ماهواره ها رو جمع کنن علاوه بر بشقاب و بند و بساطش، خود تلویزیون رو هم بده ببرن که خیالت راحت بشه. با شوهرتم بشین صحبت کن ببین مشکل از کجاست.

- راست میگی، من اصلا با شوهرم حرف نمی زنم.

- خب چرا؟

- همه اش تو فیس بوک و توئیترم.

- خب لپ تاپت رو هم با تلویزیون و بشقاب بده ببرن.

- آقا خیلی ممنون از راهنماییتون، کمک بزرگی کردید.

- خواهش می کنم.

 - ویزیت ما چقدر میشه؟

- حالا می موندی دکتر بیاد. اینجوری که بده.

- نه ممنون دیگه هرچی لازم بود گفتید.

- مهمان ما باش.

- مرسی.

- بفرمایید با منشی حساب کنید، در شأن من نیست بعد از مشاوره با مریض نقدا حساب کنم. خدانگهدار

 

صفحه طنز روزنامه اصفهان زیبا-شنبه ۲۰ اسفند ۹۰

 


موضوعات مرتبط: اصفهان زیبا
[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ ] [ آیدین سیارسریع ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
قالب بلاگفا حافظ پارس خودرو